تبليغاتX
seeantalyasee

seeantalyasee

دانستنی های آنتالیا

رویدادهای جدید آنتالیا




با ما به آنتالیا سفر کنید

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم آبان 1389ساعت 11:56  توسط riza  | 

گزارش تصويري از خودروهاي 2011

 

گزارش تصويري از خودروهاي 2011

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم مهر 1389ساعت 16:11  توسط riza  | 

تبليغات جالب و معروف در زمان قديم ايران

 

 

تبليغات جالب و معروف در زمان قديم ايران


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم مهر 1389ساعت 16:7  توسط riza  | 

آلبوم عکس های دوران کودکی من

 

آلبوم عکس های دوران کودکی من batting eyelashes tongue blushing

حتما ببینید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم مهر 1389ساعت 15:51  توسط riza  | 

عکسهای عاشقانه، احساسات زیبای حیوانات

 

عکسهای عاشقانه، احساسات زیبای حیوانات

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم مهر 1389ساعت 15:45  توسط riza  | 

زیباترین اسکناس های جهان

 

زیباترین اسکناس های جهان


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم مهر 1389ساعت 15:43  توسط riza  | 

این ماشینه یا آپارتمان!

اينم يك خونه دوبلكس با كليه امكانات!
 

از طراحي فضا و به ويژه كشوهاي آشپزخانه لذت ببريد!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم مهر 1389ساعت 15:32  توسط riza  | 

زیبایی های شگفت انگیز و دیدنی کشورمان ایران

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم مهر 1389ساعت 15:30  توسط riza  | 

هوا پیمای A380

هوا پیمای  A380

 

 

می توان حدس زد که با شنیدن کلمه ی "پرواز" چه به ذهن شما می رسد. خسته کننده و وحشتناک است. مخصوصاً اگر ......

 

توفان گروپ جذاب ترین گروه اینترنتی فارسی


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم مهر 1389ساعت 15:25  توسط riza  | 

گل صداقت

گل صداقت  

دويست و پنجاه سال پيش از ميلاد در چين باستان شاهزاده اي تصميم به
ازدواج گرفت. با مرد خردمندي مشورت کرد و تصميم گرفت تمام دختران جوان
منطقه را دعوت کند تا دختري شایسته را انتخاب کند. وقتي خدمتکار پير قصر
ماجرا را شنيد بشدت غمگين شد، چون دختر او مخفيانه عاشق شاهزاده بود،
دخترش گفت او هم به آن مهماني خواهد رفت. مادر گفت: تو شانسي نداري، نه
ثروتمندي و نه خيلي زيبا. دختر جواب داد: مي دانم هرگز مرا انتخاب نمي
کند، اما فرصتي است که دست کم يک بار او را از نزديک ببينم. روز موعود
فرا رسيد و شاهزاده به دختران گفت: به هر يک از شما دانه اي مي دهم، کسي
که بتواند در عرض شش ماه زيباترين گل را براي من بياورد....  ملکه آينده
چين مي شود. دختر
پيرزن هم دانه را گرفت و در گلداني کاشت.  


سه ماه گذشت و هيچ گلي سبز نشد، دختر با باغبانان بسياري صحبت کرد و راه
گلکاري را به او آموختند، اما بي نتيجه بود، گلي نروييد. روز ملاقات فرا
رسيد ، دختر با گلدان خالي اش منتظر ماند و ديگر دختران هر کدام گل بسيار
زيبايي به
رنگها و شکلهاي مختلف در گلدان هاي خود  داشتند. لحظه موعود فرا
رسيد. شاهزاده هر کدام از گلدان ها را با دقت بررسي کرد و در پايان اعلام
کرد دختر خدمتکار همسر آينده او خواهد بود.

همه اعتراض کردند که شاهزاده کسي را انتخاب کرده که در گلدانش هيچ گلي
سبز نشده است. شاهزاده توضيح داد: اين دختر تنها کسي است که گلي را به
ثمر رسانده که او را سزاوار همسري امپراتور مي کند: گل صداقت... همه دانه
هايي که به شما دادم عقيم بودند، امکان نداشت گلي از آنها سبز شود !!!


برگرفته از کتاب پائولو کوئليو 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم مهر 1389ساعت 15:17  توسط riza  |